على ربانى گلپايگانى
381
درآمدى به شيعه شناسى ( فارسى )
استدلال ) يادشده است ، نه بدعتگذار در دين . « 1 » ابن خلدون نظريهى نفى صفات زايد بر ذات و كلام نفسى را از خداوند ، و اعتقاد به حسن و قبح عقلى و منصوص بودن امامت را بدعت در دين دانسته ، و معتزله و شيعه را به خاطر عقايد مزبور بدعتگذار معرفى كرده است . از ابو الحسن اشعرى بهعنوان فردى كه براى مبارزه با اين عقايد بدعتآميز قيام كرد ، نام برده است . « 2 » درحالىكه طرفداران عقايد ياد شده به آيات قرآن و روايات و حكم عقل استدلال كردهاند . حال اگر از ديدگاه ابن خلدون ، دلايل آنان نادرست است ، ولى اين ، مجوز بدعتگذار دانستن آنان نخواهد بود . وهابيان در نسبت دادن بدعت و بدعتگذارى به مسلمانان ديگر ، گوى سبقت را از ديگران ربودهاند . از نظر آنان بسيارى از كارهايى كه در سه قرن نخست هجرى سابقه نداشته ، بدعت و حرام به شمار مىرود . نمونههايى از اين امور عبارتند از : گفتن ذكرهاى مستحبى در مأذنهها قبل و بعد از اذان و ما بين اذان و اقامه ، خواندن قرآن با صداى بلند در منارهها ، فرستادن صلوات بر پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله پس از اذان ، و در شبهاى جمعه ، يا در شبهاى ماه رمضان ؛ برگزارى مجالس جشنوسرور به مناسبت ميلاد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و خواندن قصايد و مدايح با صداى بلند و به صورت دستهجمعى . گفتن اذكار مستحبى مانند لا إله الا اللّه با صداى بلند به هنگام تشييع جنازه .
--> ( 1 ) . مساكين القدريّة ارادوا أن يصفوا اللّه عزّ و جّل بعدله فأخرجوه من قدرته و سلطانه . بحار الانوار : 5 / 54 . ( 2 ) . مقدّمهى ابن خلدون ، طبع بيروت ، دار القلم ، ص 464 - 465 .